زندگی نامه دکستر یاگر

2
(21)

سرگذشت دکستر یاگر (dexter yager) یک داستان موفقیت واقعی از فقر تا ثروت است؛ او یکی از موفق ترین افراد در صنعت بازاریابی شبکه ای است .

این داستان هدیه به کسانی است که دوست دارند راه موفقیت دیگران را بدانند و از آن به نفع خود استفاده کنند، مخصوصا داستانهایی درباره کسی که به معنای واقعی کلمه هیچکاره و بدون هیچ مهارت و تخصص از صفر تبدیل به یک غول درامدسازی شد.
بسیاری از عامه مردم رویای شروع یک تجارت کوچک را دارند ” مثل سرمایه گذاری آنلاین ” اما نمی دانندآنچه که ما را تبدیل به یک نابغه در درامدسازی میکند استفاده از یک فرصت آماده و جذاب نیست، بلکه هدفگذاری، استقامت، پشتکار و توانایی و همینطور غلبه بر مشکلات و بداقبالی هاست.
سرگذشت یاگر یک داستان موفقیت واقعی از فقر تا ثروت است، او یکی از موفق ترین افراد در تجارت بازاریابی شبکه ای است.
” یاگر ” در یکی از شهرهای کوچک نیویورک به عنوان فروشنده مواد آشامیدنی شروع به کار کرد، در آن زمان بسیاری از مردم در آن شهر آس و پاس بودند و وضعیت مناسب اقتصادی نداشتند و نیز هیچکدام از آنها از اینکه از زندگی و کار یکنواخت در کارخانه خارج شوند امیدی نداشتند.
” یاگر ” در روزهای اول به آنها می گفت ما کسی را نمی شناسیم که رویاهای بزرگی در سر داشته باشد و یا حداقل درباره آنها حرفی بزند، زمانی که یاگر درباره رویاهایش از آینده صحبت می کرد دوستانش او را مسخره می کردند، یاگر تحصیلات کمی داشت، هیچ پولی در بساط نداشت و هیچ چیز در مورد تجارت نمی دانست، آنها به یاگر می گفتند: فکر می کنی چه کسی هستی؟ تو نمی توانی به رویاهایت برسی.
اما بد اقبالی که یاگر باید بر آن فائق می آمد این حقیقت بود که لکنت زبان داشت؛ به نحوی که یک مشاوره معمولی نیم ساعته را ۲ ساعت طول می داد، همین موضوع کافی بود تا او همه چیز را رها کند و تسلیم شود، اما هیچکدام از این مسائل باعث نشد تا او با شجاعت کامل به دنبال اهدافی که برای خود مشخص کرده بود نرود.
اما موضوع به این سادگی هم نبود، زمانی که او خواست کارش را شروع کند مشغول انجام وظایف شغل روزانه اش نیز بود؛ یاگر نزدیک به شبها از خانه بیرون می رفت و مشاوره های خود را انجام می داد و این باعث میشد که اغلب اوقات دیر به خانه برگردد.
یاگر همچنین مسئولیت مضاعفی در برابر همسرش داشت، همسری که در حال بزرگ کردن هفت بچه کوچکشان بود و از طرفی هم سخت وابسته به شوهرش بود.

یاگر ابتدا هدفهای کوچکی برای خودش انتخاب کرد و وقتی به اهدافش می رسید به دنبال اهداف بزرگتری می رفت و در واقع او بعد از تحقق هر هدف، اهداف بزرگتری برای خودش تعیین می کرد.
او معتقد بود مهمترین اصل در این تجارت داشتن یک رویای بزرگ است، رویایی که هر روز باید به آنها نگاه کنیم و به آنها فکر کنیم؛ کلید موفقیت دیگر او این بود که هر روز مطالب مثبت می خواند و نوارهای انگیزه بخش گوش می کرد.

حفظ ذهنیت در یک وضعیت روحی مثبت به او اجازه می داد که سرانجام یک سیستم آموزشی فوق العاده و عالی ایجاد کند و این کار به او کمک کرد تا بزرگترین مجموعه در تاریخ ” MLM ” را بوجود آورد .
یاگر عاشق مردم بود و دوست داشت آنها را موفق ببیند، او همواره میگفت: تخصص من اینست که مردم را دوست بدارم و نسبت به آنها دلسوزی کنم، من به مردم می آموزم نسبت به خود مسئولیت داشته باشند و به آنها یاد می دهم چگونه از تمام توان خود استفاده کنند برای رسیدن به فراتر از آنجایی که حتی فکر می تواند برود.
یاگر می گوید: موفقیت ربطی به شانس ندارد؛ موفقیت یک هدیه نیست که به شما ارزانی شود، موفقیت یعنی کار بعلاوه شکست، موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند.
موفقیت مساوی است با ۸۰ درصد تلاش ذهنی به علاوه ی ۲۰ درصد تلاش فیزیکی.

این مطلب چقدر مفید بود؟

روی ستاره ها کلیک کنید و به این مطلب امتیاز دهید

میانگین امتیاز 2 / 5. تعداد آرا : 21

بازدیدها: 3389

پست های مرتبط

دیدگاه خود را بنویسید

معادله ی امنیتی *